|
|
|
|
|
كوه بايد شد چه كسي مي خواهد من و تو ما نشويم، خانه اش ويران باد من اگر ما نشوم، تنهايم، تو اگر ما نشوي، خويشتني از كجا كه من و تو، شور يكپارچگي را در شرق، باز برپا نكنيم از كجا كه من و تو، مشت رسوايان را وا نكنيم من اگر برخيزم، تو اگر برخيزي، همه برمي خيزند من اگر بنشينم، تو اگر بنشيني، چه كسي برخيزد؟ چه كسي با دشمن بستيزد؟ چه كسي پنجه در پنجه هر دشمن دون آويزد؟ دشت ها نام تو را می گويند، كوه ها شعر مرا مي خوانند كوه بايد شد و ماند، رود بايد شد و رفت، دشت بايد شد و خواند در من اين جلوه ی اندوه ز چيست؟ در تو اين قصه ی پرهيز كه چه؟ حرف را بايد زد، درد را بايد گفت. "حمید مصدق" |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 23:8 توسط محمد
|
|
||

