تبليغاتX
Peace & Friendship
امور انسانی اجتماعی فرهنگی ورزشی

معرکه گيری           

مردم همه برای ديدن معرکه به دور مردی که لاف از اجرای برنامه خارق العاده خود می زد جمع شده بودند. مرد معرکه گير با آب و تاب زياد از برنامه محيرالعقول خود دم می زد و می گفت، در نزاع بين يک گربه و جوجه، آن که فرار را بر قرار ترجيح خواهد داد گربه است، نه جوجه و حاضران با ناباوری به دور مرد معرکه گير حلقه زده بودند و منتظر نمايش آن چه معرکه گير ادعا می کرد بودند. عاقبت مرد معرکه گير بعد از چند دور زدن در حلقه مردم مشتاق تماشاچی و جمع کردن چندين سکه و اسکناس بالاخره به وسط ميدان رفت و از ميان کيسه ای که در بساط معرکه گيری خود داشت جوجه ی زرد و نحيفی را بيرون کشيد و در حالی که آن را در ميان دستان خود گرفته بود و به مردم نشان می داد با صدای بلند گفت "اين همان جوجه ی پهلوان است که هيچ گربه ای جرات گرفتن او را ندارد، باور نمی کنيد؟ حال نشانتان می دهم" و بعد با صدای بلند خطاب کرد: آها...ی پس چه شد آن گربه ای را که گفتم، بگيريد و بياريدش؟
لحظه ای بعد از ميان مردم تماشاچی، جوانکی در حالی که کيسه ای در دست داشت، نفس نفس زنان به وسط ميدان آمد و گفت: بفرمائيد، مرشد همين الآن اين گربه را گرفتم... بعد کيسه را به دست معرکه گير داد و خود به سرعت به ميان جمعيت رفت .
معرکه گير کيسه را گرفت و در حالی که همچنان از وصف جوجه اش دم می زد، ابتدا جوجه را به زمين گذاشت و بعد آرام آرام درب کيسه ای که گربه در آن بود را باز کرد، که ناگهان گربه ای وحشت زده از ميان کيسه بيرون جهيد و هراسناک به دور حلقه ای که مردم برای ديدن آن، معرکه ايجاد کرده بودند، بنای دويدن گذاشت، گربه بيچاره گويی از ديدن جوجه ای به آن نحيفی که بدون هراس ناظر ماجرای فرار گربه و هيجان مردم بود، وحشت کرده بود و به دنبال روزنه ای برای فرار می گشت از همين رو بی مهابا خود را به پاهای مردم می کوبيد تا راهی برای گريز بيابد تا اين که عاقبت از ميان پاهای مردم راه گريزی يافت و از آن معرکه جان سالم بدر برد.

بعد از پايان معرکه و متفرق شدن تماشاچيان، مرد معرکه گير در حالی که با دستيارش در حال جمع کردن بساط معرکه خود بودند، رندی به کنارشان آمد و با لبخندی گفت: خدا قوت پهلوان، يک خواهشی داشتم. مرد معرکه گير گفت: بگو. رند گفت: اگر بگويی چگونه گربه ای با آن هيبت را از اين جوجه ترساندی که آن چنان پا به فرار گذاشته است به همان اندازه که از اين معرکه پول جمع آوری کردی، می دهم.

مرد معرکه گير بعد از شمارش پول های جمع شده گفت: اول پول را بده تا بگويم. رند هم به سرعت دست در جيب کرد و پولی را که معرکه گير می خواست پرداخت کرد و بی صبرانه منتظر شنيدن رمز و راز آن معرکه شد.

مرد معرکه گير گفت: اول آن که برای اين کار ابتدا مضنه زدم .
رند گفت : يعنی چه ؟
معرکه گير گفت: اول با حرف ذهن مردم را نسبت به کاری که می خواستم انجام بدم آماده کردم و آن قدر گفتم و گفتم که برای ديدن معرکه مشتاق شدند تا جائی که ديدی حتی حاضر به پرداخت پول هم شدند .
دوم اين که قبل از نمايش گربه ای را در کيسه ای انداختم و به دستيارم سپردم وقتی من در حال رجز خوانی برای جلب تماشاچيان هستم، او کمی پائين تر از محل معرکه کيسه ای که گربه در آن بود را به دور سر خود آن قدر بچرخاند که وقتی درب کيسه را باز کردم گربه از شدت دوران آن قدر گيج باشد که قادر به تشخيص هيچ کس نبوده، چه رسد به جوجه نحيف و لاغر من، تنها به فکر فرار باشد که ديديد بالاخره هم فرار کرد و رفت .

اين حکايت را از آن رو آوردم تا حال روز ما و دنيای امروز را توصيف کرده باشم که دولتمردان امروز ما آن معرکه گير و دول دنيا، گربه ی در کيسه و مردم جهان، تماشاچی و ما هم آن جوجه پهلوان مسخ شده ی معرکه هستيم .

بيژن صف سری
http://www.bijan-safsari.com

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 16:57  توسط محمد  | 


یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد ، مرده دلای آدماش
دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟


یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
*** *** سال ساخت: بهمن 1357 ****** ترانه سُرا: منصور تهرانی

 دانلود ترانه با حجم ۳ مگابایت

دریافت فایل 64Kbps (باصدای فریدون فروغی)

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 23:45  توسط محمد  | 

 
موج سبز آزادی

موج سبز آزادی

Balatarin